بلاکتوپیا
خلاصه کتاب روان شناسی پول (The Psychology Of Money)
کتاب روان شناسی پول نوشته مورگان هاوزل است. این کتاب درسهایی همیشگی در مورد ثروت، طمع و شادی است. کتاب روان شناسی پول همانطور که از نامش پیداست، به بررسی اثرات پول بر رفتارهای انسان می پردازد.
منتشر شده
2 سال پیشدر
توسط
روکو (Rocco)
مسائل مالی زندگی افراد را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد. بسیاری از ما با تصمیمات بد مالی ای که می گیریم نه تنها آینده خودمان بلکه آینده عزیزان مان را نیز با مشکلاتی جدی مواجه می کنیم.
مورگان هاوزل (Morgan Housel) روزنامه نگار ستون نویس سابق مجله های Motley Fool و وال استریت ژورنال است. او دو بار برنده جایزه انجمن ویراستاران و نویسندگان تجاری آمریکایی، برنده جایزه سیدنی نیویورک تایمز و دو بار نامزد نهایی جایزه جرالد لوب برای روزنامه نگاری برجسته تجاری و مالی شده است. او با سابقه بسیار زیاد در بازارهای مالی و بورس و به عنوان نویسنده وال استریت ژورنال و مشاوری باتجربه در امور مالی، دیدگاه عمیق خود را در این کتاب ارزشمند به همه ما ارائه داده است.
خواندن این کتاب به همه افرادی که مایل اند تصمیمات مالی بهتری بگیرند توصیه می شود. این کتاب درس هایی همیشگی در مورد ثروت، طمع و شادی است.
کتاب روان شناسی پول همانطور که از نامش پیداست، به بررسی اثرات پول بر رفتارهای انسان می پردازد.
این کتاب از راه و روش های مختلفی برای انتقال منظور خود به خواننده استفاده می کند که همین امر باعث شده در هر فصل به بررسی یکی از زمینه های رفتاری ما در قبال پول بپردازد. روان شناسی پول کتابی کوتاه و جذاب است که هم دانشی را در اختیار ما قرار می دهد تا بفهمیم چرا تصمیمات مالی بدی می گیریم و هم ابزارهایی را برای گرفتن تصمیمات بهتر پیش روی مان می گذارد.
در ادامه به صورت خلاصه هر فصل را بررسی کرده و پس از آن یک نتیجه گیری مفید در مورد استفاده از نکته های آن فصل در زمینه بازارهای مالی خواهیم داشت.

هاوزل در مقدمه کتاب به این موضوع اشاره می کند که موفقیت در امور مالی نیازی به هوش بسیار بالا و یا قابلیت های ماورایی ندارد و در این مورد اینطور می نویسد:
“برخورد درست با پول چندان ارتباطی با میزان هوش شما ندارد، بلکه بیشتر با چگونگی رفتار شما ارتباط دارد.”
وی در ادامه این نکته را ذکر می کند که ما دیدگاه درستی به امور مالی نداریم و پول همانند علوم تجربی مثل فیزیک و یا شیمی قاعده و قانون های حتمی ندارد، بلکه بیشتر مانند علم روانشناسی است و دارای احساسات و جزییاتی ظریف است که اگر از آن ها غافل شویم به یکباره خواهیم دید که “خوشبینانه در قسط و قرض غرق شده ایم”.
نویسنده کتاب به این موضوع اشاره می کند که برای بررسی علل رفتارهای نادرستمان در قبال پول نیازی نیست نرخ بهره و یا تورم سه دهه گذشته را مطالعه کنیم، کافیست الگوهای رفتاریمان را در طول تاریخ بررسی کنیم تا بتوانیم بهتر اشتباهات و خطاهای خاصی را که در رفتارمان مشاهده می شود بشناسیم و از تکرار آن ها جلوگیری نماییم.
حال که به یک دید مناسبی نسبت به فضای کتاب دست یافتیم، به سراغ فصل های کتاب رفته و به بررسی ایده هر فصل می پردازیم.
فصل اول: هیچکس دیوانه نیست
هاوزل در این فصل به این موضوع اشاره می کند که عوامل محیطی تاثیر بسیار زیادی بر رفتار شما در قبال پول دارد. برای مثال اگر شما در بازه زمانی ای متولد شده باشید که در جوانی و نوجوانی خود شاهد رشد مناسب بازار سهام باشید، احتمال اینکه در بازار سهام سرمایه گذاری کنید به طور قابل توجهی بالا می رود و یا اگر در دوران رکود اقتصادی سال های اول جوانی خود را بگذرانید، بعدا میل بیشتری به خرید دارایی های ایمن نظیر اوراق قرضه (Bond) خواهید داشت.
وی همچنین به این موضوع اشاره می کند که دو فرد با خصوصیات اخلاقی یکسان و با شرایط مالی متفاوت خانوادگی می توانند دیدگاه های به کلی متفاوتی نسبت به یکدیگر داشته باشند زیرا دیدگاه های این افراد نسبت به پول در جهان هایی متفاوت شکل گرفته است و از این موضوع اینگونه استدلال می کند:
“تعامل سرمایه گذاران برای ریسک پذیری به گذشته و سابقه زندگی شخصی آن ها بستگی دارد”.
“تجربه شخصی شما با پول ممکن است ۰.۰۰۰۰۰۰۰۰۰۱ آن چیزی باشد که در جهان روی می دهد، اما احتمالا ۸۰% طرز فکر شما را نسبت به عملکرد جهان تشکیل می دهد”
مورگان هاوزل در این فصل به تازگی امور و علوم مالی برای انسان اشاره می کند و در باب آن می نویسد:
“سگ ها ۱۰ هزار سال قبل اهلی شده اند اما هنوز برخی رفتارهای اجداد خود را دارند و ما با ۵۰ سال سابقه در سیستم مالی مدرن توقع داریم مرتکب هیچ خطایی نشویم”.
نتیجه گیری: برای اینکه بتوانیم در بازارهای مالی به خوبی فعالیت کنیم نیاز داریم به یک خودشناسی عمیق از تجربیات، خواسته ها و خصوصیات خود برسیم که البته کتاب در این فصل به بحث میزان ریسک پذیری افراد، وابسته به تجربیاتشان، اشاره کرده است.
فصل دوم : بخت و خطر
در این فصل کتاب به موضوع اقبال در مسیر رسیدن به ثروت اشاره می شود. برای آنکه به درک عمیقی از موضوع بخت خوب برسیم، مثال کتاب را برای شما ذکر می کنیم:
“بر اساس آمار سازمان ملل، در سال ۱۹۶۸ با یک حساب سرانگشتی ۳۰۳ میلیون نفر در جهان در مقطع دبیرستان مشغول به تدریس بودند که حدود ۱۸ میلیون از آن ها در آمریکا زندگی می کردند و در حدود ۲۷۰ هزار نفر از این افراد در ایالت واشنگتن به سر می بردند. کمی بیش از ۱۰۰,۰۰۰ هزار نفر از آن ها در ناحیه سیاتل زندگی می کردند و فقط حدود ۳۰۳ نفرشان به مدرسه لیک ساید رفته بودند که یکی از معدود مدارسی بود که در زمان خود به تکنولوژی و رایانه دسترسی داشت. یکی از آن ۳۰۳ نفر بیل گیتس بود”.
“هیچ چیز آن طور که به نظر می رسد خوب یا بد نیست”
هاوزل با یک مثال به خوبی تاثیر اتفاقات خارج از دایره کنترل ما بر مسیر زندگی را به خواننده نشان می دهد. وی رابطه ابدی خوش اقبالی و بداقبالی را ذکر می کند و راز در امان بودن در هنگام بداقبالی را بدین صورت توصیف می کند:
“ترفندی که در برخورد با شکست می توانید به کار ببرید این است که زندگی مالی خود را طوری تنظیم کنید که سرمایه گذاری نادرستی در اینجا و یک شکست مالی در آنجا نتواند شما را از صحنه خارج کند و بتوانید به بازی ادامه بدهید تا زمانی که قرعه اقبال به نام شما در بیاید.”
نتیجه گیری: شاید ما همانند بیل گیتس تا این حد و در مقیاس یک در میلیون خوش شانس نباشیم، اما نکته ای که لازم است آن را رعایت کنیم این است که ریسک را تا حد امکان در هنگام بداقبالی کاهش دهیم. این موضوع در بازارهای مالی خود را به صورت مدیریت ریسک و سرمایه نشان می دهد. مادامی که ما نتوانیم بقای خود را با مدیریت ریسک اصولی تضمین کنیم، شانسی برای موفقیت در بازارهای مالی نخواهیم داشت.
فصل سوم: هیچ وقت بس نیست
کتاب در این فصل در رابطه با موضوع قناعت و یا “سیرمونی” توضیح می دهد و با اشاره به چند مثال از طمع چند تن از معامله گران بزرگ و البته شکست آن ها در ادامه حرفه خود این چنین استدلال می کند:
“اگر انتظارات شما همزمان با دستاوردهایتان بالا بروند، هیچ دلیل منطقی دیگری برای پایان بیشتر تلاش کردن باقی نمی ماند چرا که شما بعد از تلاش مضاعف باز هم احساس رضایت نخواهید داشت”
اگر ما نتوانیم توقعات خود را با اهداف واقع بینانه و منطقی تنظیم کنیم، ناگهان می بینیم که دچار حس عقب ماندگی شده ایم و برای اینکه این حس را از بین ببریم، تن به ریسک بیشتر می دهیم.
در این فصل همچنین به معیارها و قیاس های اشتباه اشاره شده است، بدین صورت که هر چه بخواهیم در یک موضوع ریزتر شویم می بینیم فرد دیگری هست که ثروتمندتر، موفق تر، زیباتر، قدرتمندتر و الی آخر این “تر”ها ادامه پیدا می کنند و ما با مقایسه خود با افراد دیگر صرفا وارد یک دور باطل تباه کننده می شویم، پس بهترین گزینه این است که خود را با خودِ گذشته مقایسه کنیم و مسیر شخصیتی که در طول پروسه طی کرده ایم را بررسی کنیم که اگر اینگونه باشد، در صورتی که هدف گذاری و برنامه ریزی مناسبی داشته باشیم هیچ گاه احساس تباهی به ما دست نمی دهد.
“وقتی که افراد ثروتمند کارهای دیوانه وار می کنند…”
البته قناعت و کافی بودن به معنای خیلی کم نیست، بلکه مقداری معقول که نه احساس تباهی در ما احیا کند و نه باعث ایجاد حرص و طمع نابود کننده شود.
چیزهای زیادی هستند که هرگز ارزش ریسک ندارند، فارغ از این که چقدر عایدمان بشود.
اما حال که موضوع قناعت را درک کردیم، چطور قانع باشیم؟ برای پاسخ این سوال خلاصه فصل بعدی را پس از نتیجه گیری مطالعه کنید.
نتیجه گیری: بارها شنیده ایم افرادی که در طمع بدست آوردن مقدار بیشتر در مدت زمان کوتاهی هستند، ناگهان تمام دارایی خود را باخته اند. این موضوع البته با موضوع فصل قبل یعنی مدیریت ریسک ارتباطی تنگاتنگ دارد. هنگامی که ما مرزِ بینِ “هدف گذاری اصولی” و “بلندپروازی گستاخانه” را درک کنیم، هرگز درگیر فومو (FOMO) نخواهیم شد. پس یکی از واجبات بازارهای مالی، هدف گذاری اصولی و البته بلند مدت است.
فصل چهارم: حرکت آهسته و پیوسته
احتمالا تا حدودی متوجه مفاد این فصل شده اید، این فصل در رابطه با نتایج اثر مرکب با آوردن مثال های جالب و البته مثالی از الگوی سرمایه گذاران یعنی وارن بافت، تاثیر این مهم را به ما نشان می دهد.
برای این که قانع باشیم، باید ساز و کار اثر مرکب را به خوبی درک کنیم. برای دستیابی به موفقیت های بزرگ لازم نیست کار بزرگ و دراماتیکی انجام بدهیم. کافیست یک کار خوبِ متوسط را به صورت مداوم تکرار کنیم، نتیجه اش چه می شود؟
مثالی که در این رابطه می توان زد، زندگی وارن بافت است.
این سرمایه گذار بزرگ، تا قبل از تولد ۶۰ سالگی اش به ثروت ۱۱.۹ میلیونی دست یافته بود (ثروت فعلی: حدود ۱۰۰ میلیارد دلار) اما راز این موفقیت بزرگ بافت در اثر مرکب است. خیلی از افراد در مورد ثروت و سهام های وی به بحث و گفتگو می پردازند، با این حال کمتر کسی این موضوع را در نظر می گیرد که بافت حدود ۷۰ سال فقط سرمایه گذاری و مطالعه کرده است. درک این موضوع به ما برای فهم بهتر اثر مرکب کمک می کند.
“از ثروت خالص ۸۴.۵ میلیارد دلاری وارن بافِت (در زمان نگارش کتاب) مقدار ۸۱.۵ میلیارد آن بعد از تولد ۶۵ سالگی اش بدست آمد. ذهن ما برای درک این میزان از امر محال تکامل نیافته است.”
پس سرمایه گذاری خوب لزوما کسب بالاترین سود نیست چرا که کسب آن اتفاق نادری است که امکان تکرار ندارد اما یک اتفاق خوبِ متوسط قابلیت تکرار و تکرار را دارد و در بلند مدت می تواند به ثروتی ۱۰۰ میلیارد دلاری بدل شود!
نتیجه گیری: یکی از خطاهای رفتاری که ما داریم این است که عمدتا میل به انجام کارهای دراماتیک و بزرگ داریم که %۹۸ اوقات در عمل به آن ها در بلند مدت شکست می خوریم. برای اینکه بتوانیم از شکست اجتناب کنیم، کافیست این کارهای بزرگ را به هدف های کوچک و کوچک تر تقسیم کنیم و در بلند مدت به آن ها عمل کنیم. لازم نیست از ابتدای دوران معاملاتی خود با یک مارجین ۱۰۰ هزار دلاری معامله کنیم، کافیست بتوانیم سرمایه را ماهانه ۲-۳ درصد رشد دهیم، سپس که سرمایه جذب شد با درنظرگرفتن حداقل ها، در یک بازه ۱۰ ساله می توانیم به حداقل ثروتی بالغ بر ۱۰۰ هزار دلار برسیم.
فصل پنجم : پولدار شدن یا پولدار ماندن؟
شاید تا به حال شنیده باشید که شخصی برنده یک بخت آزمایی شده و یا به هر دلیلی یک شبه صاحب سرمایه زیادی شده است. احتمالا اگر از نزدیکان آن فرد باشید، پس از مدتی شنیده اید که بخش عمده ای از آن پول را از دست داده است. به راستی خطای این موضوع در کجاست؟
تحقیقات نشان می دهند بخش عظیمی از افرادی که برنده بلیت های بخت آزمایی می شوند، یک سال پس از برد خود، تقریبا %۸۰ پولی را که بدست آوردند از دست داده اند!
نویسنده کتاب در این فصل تفکیکی بین “ثروتمند شدن” و “ثروتمند ماندن” قائل می شود و برای خواننده با آوردن چند مثال توضیح می دهد که رسیدن به ثروت از حفظ آن می تواند بسیار آسان تر باشد.
“منظور از سرمایه گذاری خوب لزوما گرفتن تصمیمات درست نیست، بلکه مساله ضرر ندادن به طور مستمر و خرابکاری نکردن است”
هاوزل موفقیت مالی را در کلمه «بقا» خلاصه می کند و در این باره می گوید:
“پول درآوردن نیازمند ریسک کردن، خوش بینی و دست به کار شدن است اما نگهداری پول دقیقا به چیزی نیاز دارد که خلاف آن است. این کار به تواضع و فروتنی احتیاج دارد و ترس از اینکه ممکن است آنچه بدست آورده ایم خیلی زود از دست برود. نیاز به صرفه جویی دارد و اینکه بپذیریم حداقل بخشی از آنچه را بدست آورده ایم، باید محصول بخت و اقبال بدانیم”
در ادامه نویسنده سه مورد را برای دوام و ماندگاری ذهنی پیشنهاد می کند:
“بیش از آنکه به دنبال سود دهی باشید، باید از لحاظ مالی شکست ناپذیر باشید. اگر شکست ناپذیر باشید بیشترین بازدهی را خواهید داشت چرا که می توانید ادامه دهید تا اثرات اعجابانگیز سود مرکب را ببینید.”
“برنامه ریزی مهم است؛ اما مهم ترین بخش هر برنامه ریزی این است که خلاف آن عمل نکنید.”
“رسیدن به شخصیتی متعادل، میانه رو و خوش بین نسبت به آینده اما دچار پارانویا نسبت به اینکه چه چیز ممکن است مانع رسیدن به آینده شود، ضروری است.”
نتیجه گیری: یکی از مهم ترین نکاتی که لازم است همیشه در ذهن داشته باشیم آن است که بازارهای مالی متفاوت از قمار هستند. به همین دلیل است اکثر افرادی که دیدگاه اشتباهی به این بازارها دارند، حتی اگر شانس با آن ها یار هم شود، به زودی تمامی دارایی خود را از دست می دهند. پس لازم است که باز هم نکته فصل چهارم را به خاطر بیاوریم.
فصل ششم: شیر یا خط؟ تو بردی
احتمالا تا به حال با قانون ۸۰/۲۰ یا اصل پارتو (Pareto principle) آشنا شده اید یا حداقل یک بار به گوش شما خورده است. اما بیاید این تعریف را بار دیگر اما مطابق موضوع این فصل ارائه دهیم: %۸۰ نتایجی که می بینید از %۲۰ تصمیمات شما حاصل می شوند.
اگر در بازارهای مالی فعالیت کرده باشید، حتما در یک بازه زمانی به دنبال جام مقدس معامله گری بوده اید. استراتژی ای که احتمال خطای آن زیر %۱۰ باشد، ریسک به ریوارد آن ۱ به ۱۰ و حتی ۱ به ۳۰ باشد و حتی بتواند سرمایه شما را در مدت زمان کوتاهی چند برابر کند.
این فصل کتاب به این موضوع می پردازد که لازم نیست همیشه درست بگویید تا بتوانید سرمایه خود را افزایش دهید، هیچ شخصی نیست که بتواند ادعا کند همیشه درست پیش بینی می کند و این کاملا طبیعی است. مشکل از جایی شروع می شود که اکثر افراد یا توانایی پذیرش و کنار آمدن با طبیعت انسان یعنی پیش بینی اشتباه را ندارند و یا به اندازه کافی صبور نیستند.
“شما نیمی از اوقات ممکن است اشتباه کنید اما هنوز بخت یارتان باشد”
هاوزل در این باره اینطور می نویسد:
“اینکه بسیاری از کارها به شکست بیانجامد بسیار عادی است، اما ما این مساله را تقلیل می دهیم و در محاسبات مان وارد نمی کنیم. با این حال وقتی شکستی اتفاق می افتد، باعث می شود به شکل افراطی به تقلا بیافتیم”.
نتیجه گیری: موضوع این فصل در بازارهای مالی مرتبط با مساله درصد برد یا همان وین ریت (Win Rate) در استراتژی ها است. همانطور که می دانیم هیچ استراتژی معقولی نیست که %۱۰۰ صحیح باشد. ما باید در مسیر تسلط کامل بر استراتژی معاملاتی خود صبر و باور داشته باشیم و یاد بگیریم که حد ضرر خوردن و اشتباه پیش بینی کردن یک امر طبیعی است، اما ما باید تا جای امکان ریسک خود را هنگام اشتباه کاهش دهیم و سود معقولی را به ازای هر ریسک کسب کنیم.
معامله گر بزرگ جورج سوروس در این باره می گوید:
“مهم نیست که شما درست عمل کرده اید یا غلط. مهم این است که با عملکرد درست چقدر پول بدست آورده اید و با عملکرد غلط چقدر از دست داده اید”
فصل هفتم: آزادی
بالاترین شکل ثروتمند بودن این است که هر روز صبح بیدار شوید و بگویید: “من امروز می توانم هرکار می خواهم انجام دهم”.
این فصل کتاب با عبارت بالا آغاز می شود و البته به مفهومی عمیق از ثروتمندبودن اشاره دارد و آن «آزادی» است. تقریبا همه انسان ها می خواهند سرمایه و ثروت بیشتری داشته باشند اما کمتر کسی است که دلیل اصلی این خواسته خود را به خوبی بشناسد.
“بیشترین منفعتی که از پول بدست می آید این است که وقتتان به دست خودتان باشد.”
پول برای افراد خوش آیند است زیرا آزادی عمل به افراد می دهد و گزینه های بیشتری را برای انتخاب در دسترس قرار می دهد.
نویسنده کتاب البته با یک موضوع جالب ما را آشنا می کند و آن هم “پارادوکس انتخاب” است. پارادوکس انتخاب یعنی با اینکه ما ثروت بیشتر و به دنبال آن گزینه های بیشتری در اختیار داریم اما قدرت انتخاب ما به نسبت گذشته کاهش پیدا کرده است. هاوزل از این موضوع استدلال می کند که ما نباید مبنا و پایه عزت نفس و باور به خود را پول و مادیات قرار بدهیم زیرا درآمد و به طور کلی مادیات گذرا هستند و آنچه پایدارتر است معنویات و یا رابطه عمیق احساسی با اطرافیانمان و احترام متقابل است.
نتیجه گیری: بارها شده در طول دوران معامله گری خود خواسته ایم که سود بیشتری کسب می کردیم و یا مارجین بزرگتری داشتیم و یا اینکه ثروتمندتر می بودیم. تمام مواردی که ذکر شد به طور کلی خوب و مثبت هستند اما تنها وقتی که ما خودمان و روح خودمان را در راستای رسیدن به این موارد به حراج نگذاریم. همانطور که در گذشته اشاره کردیم مواردی هستند که فارغ از عایدی ما از معامله کردن، هیچگاه قابل معامله نیستند و یکی از آن موارد آرامش درونی و روحی ماست. ما هیچگاه نباید آرامش خود را معامله کنیم زیرا بدون آرامش، پروسه یادگیری و معامله گری ما فرسایشی و در نتیجه کوتاه تر می شود.
فصل هشتم: مردی در تناقض خودرو
به دلیل کوتاه بودن این فصل و شباهت با فصل قبل، قسمتی از کتاب را برایتان ذکر می کنیم:
«درک این که مردم به طور کلی اشتیاق دارند مورد احترام و تحسین دیگران قرار بگیرند و این که استفاده از پول برای تهیه اشیای گران قیمت کمتر از حد تصورتان شما را به چنین موقعیتی می رساند، قدرت تشخیص زیرکانه ای می طلبد. اگر هدف شما احترام و تحسین است، مراقب باشید چگونه به دنبال آن می روید. فروتنی، مهربانی و همدلی بیش از اسب بخار خودرو و یا آخرین مدل آیفون شما را به احترام و تحسین می رساند»
“هیچکس به اندازه خود شما تحت تاثیر داشته هایتان قرار نمی گیرد.”
فصل نهم: ثروت آن چیزی است که نمی بینید
احتمالا تا به حال با افرادی برخورد داشته اید که خواسته اند به هر قیمتی ثروت ظاهری خود را به نمایش بگذارند حتی اگر در قسط و قرض غرق شوند و شاید حتی خودتان یکی از این افراد بوده اید. کتاب این افراد را مورد انتقاد قرار می دهد و ثروت را در چیزهایی تعریف می کند که نمی توان به راحتی به نمایش گذاشت و یا دید، مانند موجودی حساب بانکی و یا اوراق در اختیار و یا سرمایه گذاری های موفق.
تعریفی که کتاب از ثروت ارائه می دهد متفاوت و عمیق است: “ثروت توان مالی است که هنوز به چیزهای قابل مشاهده بدل نشده اند”.
“اینکه مرتب پول خرج کنید تا به دیگران نشان دهید چقدر پول دارید، سریعترین راه برای کم شدن سرمایه شما است.”
پولدار بودن با ثروتمند بودن دو مقوله متفاوتند. برای پولدار بودن کافی است همه پولی که در دست دارید را خرج کنید و این در حالی است که ثروتمند بودن به شما در تمامی اوقات خصوصا روزهای سخت و طوفانی قدرت انتخاب می دهد. بدیهی است که نمی توان در ابتدای مسیر ثروت هم پولدار بود و هم ثروتمند و می توان گفت که این دو موضوع با هم همخوانی ندارند.
نتیجه گیری: برای اینکه بتوانید معامله گر موفقی بشوید باید بتوانید از سرمایه خود محافظت کنید و به خوبی آن را مدیریت کنید. خرج کردن بی پشتوانه و بی حساب همان ریسک کردن بدون در نظر گرفتن بزرگی ریسک است، ممکن است به زودی شما را از بازی خارج کند.
فصل دهم: پول را پس انداز کنید
هاوزل در این فصل به سختی تلاش می کند تا خواننده را به پس انداز کردن تشویق کند.
پیش تر اشاره کردیم که ثروت باعث می شود کنترل وقت ما در اختیار خودمان باشد. اگر این نکته را در نظر داشته باشیم که خیلی از افراد در حال حاضر ثروتمند نیستند، به این راه حل می رسیم که بهترین راه برای رسیدن به ثروت، صرفه جویی و پس انداز است.
ما باید روی موضوعی که در لحظه تحت اختیارمان است تمرکز کنیم و از آن بهترین خروجی را بسازیم. برای مثال ما در لحظه نمی توانیم درآمد خود را چند برابر کنیم و یا سرمایه خود را افزایش دهیم، اما با صرفه جویی و پس انداز کردن و البته کمک گرفتن از اثر مرکب می توانیم کاری کنیم که در آینده آزادی عمل و قدرت کنترل بیشتری روی وقت و اعمال خود داشته باشیم.
“تنها فاکتور قابل کنترل، یکی از موارد حائز اهمیت را ایجاد می کند”
نویسنده به چند نکته اشاره می کند که اشاره به آن ها خالی از لطف نیست:
- ساخت ثروت ربطی به درآمد و یا سود حاصل از سرمایه گذاری شما ندارد، بلکه وابسته به نرخ پس انداز شماست.
- ارزش ثروت متناسب با نیاز شماست.
- از یک سطح درآمدی معین به بالا، چیزی که لازم دارید پایین تر از غرور و عزت نفس شماست.
- توانایی افراد در پس انداز کردن بیشتر از حدی است که تصور می کنند در کنترل آن هاست.
- برای پس انداز کردن به هیچ دلیل خاصی احتیاج ندارید.
- انعطاف پذیری و در اختیار داشتن وقت، سود نامشهود حاصل از ثروتِ حاصل از پس انداز کردن است.
نتیجه گیری: همانطور که در فصل قبل اشاره کردیم، معامله گری که نتواند سرمایه خود را مدیریت کند محکوم به فناست. اما در این فصل به یک نکته مهم تر باید اشاره کنیم و آن هم صرفه جویی است. در صورتی که ما بتوانیم صرفه جویی و پس انداز کنیم در کنار این که مسیر اثر مرکب را برای خود هموار می سازیم، قابلیت انعطاف پذیری را که یکی از خصوصیات مهم در مسیر شخصیتی معامله گری است در خود تقویت می کنیم.
فصل یازدهم: منطقی و معقول
همانطور که می دانید احساسات به صورت مستقیم در مورد امور مالی درگیر هستند و همین موضوع در صورتی که از کنترل خارج شود می تواند ضربه های بزرگی به افراد در زمینه های مالی وارد کند.
نویسنده کتاب بر این باور است که بهتر است به جای آن که دائم به دنبال عاقلانه ترین تصمیم باشیم، کافیست منطقی رفتار کنیم، وی البته به این موضوع اشاره می کند که هر تصمیمی می تواند از لحاظ فنی درست اما از لحاظ محتوایی کاملا بی معنا باشد.
مثال: در یک بازار سهام صعودی و یک دوره اقتصادی خوب، کار عقلانی آن است که سرمایه ای را که داریم ۵۰-۵۰ بین اوراق قرضه و سهام تقسیم کنیم، اما تصمیم منطقی آن است که با تحلیل های بیشتر بتوانیم از این بازار کسب سود کنیم و البته که کفه ترازو را کمی به سمت بازار سهام سنگین تر کنیم.
“اگر تصمیم بگیریم اغلب اوقات منطقی رفتار کنیم، بهتر از تلاش برای معقولانه رفتارکردن جواب می دهد.”
نتیجه گیری: به عنوان یک معامله گر شما باید احساسات و عواطف خود و زمان رخ دادشان را به خوبی بشناسید زیرا عواطف در صورتی که کنترل نشوند، می توانند شما را هم غیرعقلانی کنند و هم غیرمنطقی؛ که تصمیماتی که در این حالت می گیرید عمدتا بسیار مخرب هستند. اما شخصی که فرق بین منطق و عقل را بشناسد، می داند که ممکن است در حال حاضر عقلانی ترین تصمیم ممکن را نگیرد اما با کمک گرفتن از منطق خود و اصل کاهش ریسک، تا حد ممکن می تواند خود را در جهت درست هدایت کند.
فصل دوازدهم: شگفتانه!
کتاب در این فصل به اهمیت تاریخ و البته نقش گمراه کننده آن در امور مالی و اقتصاد می پردازد. هاوزل در این فصل می گوید اگر چه تاریخ می تواند الگوهای رفتاری گذشته انسان ها را برای ما مشخص کند و از تکرار آن اشتباهات جلوگیری کند، اما تاریخ هیچگاه نمی تواند غافلگیری های اقتصادی را همانند موارد سال های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ و یا ۱۹۲۹ پیش بینی کند.
نویسنده کتاب هشدار می دهد هنگامی که ما بیش از حد به تاریخ متکی باشیم دو اتفاق خطرناک رخ می دهد:
- به احتمال قوی رویدادهای جانبی که بیشترین تغییر را ایجاد می کنند از دست خواهیم داد.
- تاریخ می تواند راهنمای گمراه کننده ای برای آینده اقتصاد و بازار سهام باشد؛ زیرا شامل تغییرات ساختاری مرتبط با دنیای امروز نمی شود.
البته کتاب منظورش این نیست که وقتی به پول می اندیشیم باید تاریخ را فراموش کنیم، بلکه باید بدانیم هر چه به گذشته دورتر بنگریم اتفاقات و دستاوردها کلی تر می شوند.
“تاریخ، مطالعه تغییراتی است که به عنوان نقشه ای از آینده نیز استفاده می شود.”
نتیجه گیری: همانطور که می دانیم بازارهای مالی جدا از موضوع بحران های اقتصادی، در سال های گذشته با تغییر ساختار همراه بوده اند. برای مثال اکثر معامله گران معتقدند بازار فارکس در سال های دور ساختاری قابل فهم تر و حرکات قیمتی ساده تری نسبت به حال حاضر داشته است. این بدان معناست که اگر چه دانستن تاریخ و اتفاقات مهم می تواند کمک کننده باشد اما ما هرگز نباید نقش اتفاقات جدید و غافلگیر کننده را کم بدانیم، زیرا احتمال وقوع آن ها هست و در صورتی که ما برای این احتمال آماده نباشیم امکان ضرر نیز افزایش پیدا می کند.
فصل سیزدهم: فضایی برای خطا
شاید در گذشته چند بار اقدام به برنامه ریزی نموده اید، بعضا حتی برنامه های بسیار حساب شده و دقیقی نوشته اید. در چند روز اول به خوبی توانستید به تمامی نکات برنامه پای بند بمانید که ناگهان یک اتفاق غیر منتظره شما را از ریل خارج کرده و دیگر بازگشت به آن برایتان بسیار سخت بوده است.
هاوزل در این فصل به در نظر گرفتن اتفاقات غیر منتظره هنگام برنامه ریزی می پردازد.
“مهمترین قسمت هر برنامه، برنامه ریزی برای زمانی است که اوضاع طبق برنامه پیش نمی رود.”
صد البته که برنامه ریزی و برنامه داشتن مفید است و می تواند ذهن ما را در گذر زمان شفاف و هدفمند کند اما باید حواسمان باشد که در مسائل روزمره مخصوصا مسائل مرتبط با سرمایه گذاری، بتوانیم تا حد امکان از غافلگیری جلوگیری کنیم. این موضوع البته ارتباط مستقیم با قدرت تصور دارد، اگر می خواهیم ایده ای از غیر منتظره ترین اتفاقات در پس ذهن خود داشته باشیم، باید بتوانیم حالات و سناریوهای مختلف را به خوبی در ذهن خود تصور کنیم، چه به ضرر ما باشند و چه به نفع ما.
کتاب البته به این موضوع اشاره می کند که افراد به دو دلیل نمی توانند جایی برای اشتباه در برنامه ریزی خود قائل شوند:
- ما به دلیل طبیعت مان دیدگاهی داریم که میل به دانستن و اطمینان داشتن در مورد آینده داریم، نمی توانیم با عدم قطعیت ها کنار بیاییم و برایمان سخت است.
- اگر برای عدم قطعیت ها آماده نشویم، به خودمان آسیب می رسانیم.
نویسنده البته اشاره می کند که بزرگترین نقطه ضعف در مورد امور مالی این است که صرفا به یک منبع درآمد بسنده کنیم و حتی جایی برای پس انداز در نظر نگیریم.
نتیجه گیری: عدم قطعیت ها بخش مهمی از بازارهای مالی را تشکیل می دهند. برای مثال آخرین اتفاق غیر منتظره را در نظر بگیرید؛ گونه ویروس امیکرون.
فرقی نمی کند شما در کدام بازار فعالیت می کنید، مسلما معامله هایتان تحت تاثیر خبر گونه جدید ویروس قرار گرفته است. اما چه کسی بیشترین سود را از این شرایط برد؟ جواب ساده است، شخصی که از قبل برای اتفاقات غافلگیر کننده آماده شده بود.
فصل چهاردهم: شما تغییر خواهید کرد
اگر از آن دسته از افرادی باشید که اهل ژورنال نویسی روزانه هستند، احتمالا پس از مدتی به برنامه ریزی ها و ژورن لهای گذشته نگاهی اندا تهاید و متوجه تغییر اولویت ها و خواسته هایتان در طول زمان شده اید.
کتاب در این فصل بر این باور است که گرفتن تصمیمات بلند مدت در حالی که به احتمال قوی خواسته هایتان در آینده تغییر خواهند کرد، کار بسیار دشواری است. کتاب معتقد است که باید دو نکته را هنگام برنامه ریزی های بلند مدت در نظر داشته باشیم:
- باید از اهداف افراطی در برنامه ریزی مالی اجتناب کنیم. زیرا این موضوع باعث می شود پس از مدتی که نتوانستیم به برنامه پای بند بمانیم نه تنها ما را از ریل برنامه خارج می کند بلکه باعث می شود دیگر به سراغ برنامه ریزی نرویم.
- باید این واقعیت را بپذیریم که ما تغییر می کنیم، دیدگاه ها، اهداف، خواسته ها، ارزش ها و باورهای ما در طول زمان دست خوش تغییر می شوند. اگر این موضوع را درک کنیم هیچگاه با تعصب کورکورانه به اولویت هایمان نگاه نمی کنیم، بلکه از تغییر استقبال می کنیم و می توانیم با استفاده از تغییر، خود را در مسیر شخصیتی بهتری قرار دهیم. شگرد کار در قبول واقعیت، پذیرش، تغییر و حرکت در اسرع وقت است.
“برنامه ریزی بلند مدت سخت تر از تصور است؛ چون اهداف و خواسته های افراد در طول زمان تغییر می کند.”
باید البته دقت کنیم که درگیر خطای “هزینه غیر قابل بازگشت” نشویم. به این معنا که اگر در باب موضوعی تغییر کردیم و دیگر مثل گذشته تحت تاثیر آن قرار نمی گیریم باید سریعا این تغییر را پذیرفته و اولویت های خود را از نو بشناسیم و دیگر تصمیمات امروز را به اتفاقات گذشته گره نزنیم.
نتیجه گیری: اگر نگاهی به ژورنال معاملاتی خود در گذر زمان بیاندازید، احتمالا متوجه تغییر خود خواهید شد. ممکن است این تغییر در تایم فریم معاملاتی باشد یا شاید در جزییات استراتژیتان و یا حتی در بازاری که در آن فعالیت می کردید. با این حال یک نکته حتمی است: “تغییر”. باید تغییرها را به فال نیک بگیریم زیرا آن ها می توانند باعث رشد شخصی ما به عنوان یک معامله گر شوند.
فصل پانزدهم: هیچ چیز رایگان نیست
در این فصل کتاب به مفهومِ عمیقی بر می خوریم و آن هم “هزینه” هر چیزی است.
نویسنده در این فصل به این موضوع اشاره می کند که ما در زندگی روزمره خود حاضریم هزینه دارایی های مختلف را از اتومبیل گرفته تا یک ساعت مچی بپردازیم، اما وقتی بحث به فعالیت در زمینه سرمایه گذاری می شود می خواهیم بدون کوچکترین هزینه پرداختی به بازار، بهترین بازدهی را داشته باشیم.
این دیدگاه نه تنها از پایه و بنیان غلط است بلکه در بلند مدت می تواند باعث شود حتی هزینه ای دو چندان پرداخت کنیم.
“هر چیز قیمتی دارد ولی همیشه برچسب قیمت در کار نیست.”
اما چه چیزی باعث این موضوع می شود؟ اگر کمی در این باره عمیق شویم، پاسخ را در “کم صبری” افراد می بینیم. هنگامی که ما دارایی های مادی را خریداری می کنیم می توانیم نتیجه آن را به صورت آنی ببینیم اما فعالیت در زمینه سرمایه گذاری متفاوت است زیرا بهترین نتیجه ها در بلند مدت و پس از پرداخت هزینه های کوتاه مدت حاصل می شود. باید هشیار باشیم که کم صبری ما را از بازی خارج نکند.
نتیجه گیری: شاید شما هم یک استراتژی خاص را ساعت ها در سیستم بک تست (Backtesting) مورد آزمایش قرار داده اید و در آن عملکرد خوبی نیز داشته اید، اما بلافاصله پس از اجرای آن استراتژی در محیط بازار شکست خورده و به تمامی تلاش ها و نتایج خود شک کرده اید.
اگر در آن زمان تسلیم می شدید و ادامه نمی دادید احتمالا به جایگاهی که واقعا لایقش بودید نمی رسیدید. ممکن است حتی در حال حاضر در آن جایگاه نباشید اما نکته ای که باید در نظر بگیرید این است که شما در حال حرکت به سمت اهدافتان هستید، آهسته و پیوسته.
فصل شانزدهم: من و شما
هاوزل در این فصل به نکته بسیار مهمی در مورد بازارهای مالی و سرمایه گذاری اشاره می کند و آن هم نظرخواهی از دیگران در قبال سرمایه گذاری و یا معامله هایتان است.
برای مثال ممکن است شما در بازار سهام، یک نوسان گیر روزانه باشید و بازار درگیر یک اصلاح عمیق شده باشد. اگر از یک نوسان گیر دیگر سوال کنید احتمالا به شما پیشنهاد ورود به معامله را نمی دهد. با این حال کافیست با یک سرمایه گذار بلند مدت هم کلام شوید، احتمالا شما را به خوبی متقاعد خواهد کرد که بازار صعودی خواهد بود. این نظرات متناقض باعث سردرگمی شما می شود و حتی قدرت تصمیم گیری شما در قبال معامله هایتان را نیز کاهش می دهد و در نهایت چیزی جز پسرفت برای شما نخواهد داشت.
“مراقب راهنمایی های مالی کسانی باشید که با شما در یک زمین بازی نمی کنند.”
اما آیا این بدان معناست که ما هرگز نباید به سخن دیگران گوش بدهیم؟ ابدا اینطور نیست.
اتفاقا مناسب است که از تجربیات و دانش بقیه استفاده کنیم اما نکته ای که باید در نظر بگیریم این است که تصمیم گیرنده نهایی خود ما هستیم و باید مسوولیت انتخاب هایمان را به خوبی پذیرا باشیم. این نکته باعث می شود در دور باطل نظرخواهی از دیگران نیفتیم و اعتماد به نفس مناسبی در گذر زمان برای خود بسازیم.
اگر یک نقشه راه برای خود بنویسید و به آن پای بند بمانید، کمتر درگیر دورهای باطل مرسوم می شوید و البته روند پیشرفتتان بسیار تسریع می شود.
نتیجه گیری: از موانع بزرگ بر سر راه معامله گران، دورهای باطل روانشناسی معامله گری هستند. به همین دلیل است که لازمه فعالیت مناسب در بازارهای مالی، یک خودشناسی عمیق است. شخصی که به یک خودشناسی مناسب رسیده باشد درگیر نظرات اشتباه دیگران در مسیر معامله گری خود نمی شود یا به اصطلاح از این شاخه به آن شاخه نمی پرد. این شخص مسیر خود، بایدها و نبایدها را شناخته و می داند باید چگونه در این راه قدم بردارد. به همین دلیل است که پیشنهاد می شود برای خود برنامه ریزی و نقشه راه تهیه کنید.
فصل هفدهم: وسوسه بدبینی
با خواندن تیتر این فصل، احتمالا یک گارد در مقابل خوش بینی گرفته اید با این حال بیایید خوش بینی را برای خودمان تعریف کنیم. خوش بینی باوری است که در آن احتمال وقوع یک نتیجه خوب در طول زمان به نفع شماست حتی اگر در طول مسیر با موانعی مواجه شوید.
آیا تا به حال به این موضوع دقت کردهاید که ما انسان ها اکثرا به افراد خوش بین دید مناسبی نداریم؟ بیایید با یک مثال این فرضیه را بررسی کنیم.
فرض کنید شما یک ژاپنی دهه پنجاه هستید که به تازگی از جنگ جهانی رها شده و در قحطی سخت به سر می برد و شخصی ناگهان به شما می گوید:
“ما در طول عمرمان اقتصادی را تجربه خواهیم کرد که ۱۵ برابر بزرگتر می شود، نرخ بیکاری ما برای ۴۰ سال زیر %۶ خواهد بود و در سطح جهان یکی از پیشرفته ترین کشورها خصوصا در زمینه تکنولوژی خواهیم بود و حتی این آمریکایی ها نزدیکترین متحد ما خواهند شد”.
احتمالا شما پس از شنیدن حرف های این شخص با او درگیر می شدید!
“خوش بینی مثل شعار فروش است. بدبینی مثل کسی است که سعی دارد به شما کمک کند.”
اما همانطور که می دانید تمامی موارد بالا اتفاق افتاده اند. این ذات ماست و ما نسبت به خوش بینی، کمی بدبین هستیم. با این حال کافیست شخصی بدبین باشد، در نگاه ما بسیار دانا و حکیم جلوه می کند و حتی خود ما برای شنیدن نصیحت به پیش این شخص خواهیم رفت.
بخشی از این موضوع طبیعی و غریزی است، زیرا ما ذاتا از ضرر بیزاریم.
اما نکته دیگر این است که پیشرفت آنقدر آهسته اتفاق می افتد که اکثرا کمتر کسی متوجه آن می شود اما پسرفت ها به قدری سریع اتفاق می افتند که نمی توانیم آن ها را نادیده بگیریم، به همین دلیل است که تمامی سعی خود را به کار می گیریم تا برای آن ها آماده شویم و وزن بیشتری به نظر بدبین ها می دهیم.
نتیجه گیری: باید بدانیم که محرک رشد، انباشتن است که همیشه زمان می برد. اما محرک های ویرانی نقاط شکست منفردی هستند که در کسری از ثانیه اتفاق می افتند. با این حال ما باید از خوش بینی افراطی و بدبینی افراطی اجتناب کنیم. خوش بینی افراطی باعث می شود نتوانیم به خوبی برای چالش ها آماده شویم زیرا آن ها را در نظر نمی گیریم. بدبینی افراطی نیز باعث می شود به خود باختگی برسیم و نسبت به چالش ها منفعل باشیم.
فصل هجدهم: زمانی که هر چیز را باور می کنید
احتمالا تا به حال درگیر خطای “سوگیری ذهنی” در معاملات و تحلیل های خود شده اید.
اوقاتی بوده که با تمام وجود خواسته اید یک اتفاق صورت بگیرد نه به این دلیل که آن اتفاق طبیعتا باید صورت بگیرد، بلکه چون شما دوست دارید تمام موضوعات در جهت خواسته ها و معامله های شما پیش بروند. ما انسان ها بعضی اوقات به دلیل دانش و علم کمی که از شرایط داریم، تمایل داریم برای خود داستان هایی را تعریف کنیم تا آن موضوع را برای خود قابل درک تر نماییم، تعجبی هم نیست که %۹۰ اوقات این داستان ها را به گونه ای تعریف می کنیم که به نفع خودمان باشند.
“تخیلات جذاب و این که چرا داستان ها قدرتمندتر از آمارها هستند”
هاوزل دو نکته را به ما گوشزد می کند تا با درک آن ها از این اتفاق جلوگیری کنیم:
- هرچه بیشتر بخواهید چیزی تحقق یابد، بیشتر احتمال می رود داستانی را باور کنید که احتمال تحققش را دست بالا گرفته اید.
- همه دیدگاهی ناقص نسبت به جهان دارند، ولی ما روایت کاملی برای پر کردن جاهای خالی به هم می بافیم.
اما در قبال این دانش و دانسته های اندک خود چه می توانیم بکنیم؟ پذیرفتن اینکه چقدر نمی دانیم به معنای پذیرفتن این موضوع است که بسیاری از اتفاقات جهان خارج از کنترل ماست. پذیرش این حقیقت سخت اما مفید است و ما تنها با پذیرش نقص های خود است که در جهت تکامل قدم برمی داریم.
این را همواره در نظر داشته باشید که تمرکز ما بر چیزی است که می دانیم و نسبت به چیزی که نمی دانیم بی اعتنا هستیم و همین ما را نسبت به اعتقاداتمان دچار اعتماد به نفس کاذب می کند.
نتیجه گیری: در معاملات خود همواره احتمال خطا و غافلگیری را در نظر بگیرید و همیشه این نکته را در نظر داشته باشید که ممکن است در تحلیل های خود دچار سوگیری ذهنی شده باشید. اگر بتوانید در بی طرف ترین حالت ممکن به بازار نگاه کنید می توانید به بهترین دیدگاه نسبت به بازار برسید چرا که در این حالت شما احتمال اینکه تحلیل های خود را در جهت معاملاتتان پیش ببرید کاهش می یابد.
فصل نوزدهم: مخلص کلام
در این فصل نویسنده به صورت خلاصه مطالب کتاب را یادآوری می کند:
سعی کنید به هر نحو که شده تواضع خود را وقتی اوضاع خوب پیش می رود حفظ کنید و زمانی که اوضاع خراب می شود، بخشش و همدلی را فراموش نکنید.
چون هیچوقت اوضاع به اندازه ای که به نظر می رسد، خوب یا بد نیست. جهان با عظمت و پیچیده است. شانس و ریسک هر دو واقعی اند و تشخیص آن ها سخت است. هنگام قضاوت درباره خودتان و دیگران هم همین شیوه را پیش بگیرید.
به قدرت شانس و ریسک احترام بگذارید تا بهتر بتوانید روی چیزهایی که واقعا از عهدهتان برمی آید کنترل و تمرکز داشته باشید. به این ترتیب می توانید الگوی درست خود را پیدا کنید.
“درس هایی که از روانشناسی پول آموختیم…”
غرور کمتر، ثروت بیشتر. پس انداز پول، فاصله غرور و درآمد شماست و ثروت چیزی است که نمی توانیم ببینیم. بنابراین برای ایجاد ثروت باید چیزهایی را که امروز می توانید بخرید محدود کنید تا در آینده گزینه های بیشتری داشته باشید. صرف نظر از مقدار درآمدتان هیچگاه نمی توانید ثروت بسازید مگر آن که بتوانید از تفریحی که امروز می توانید با پولتان داشته باشید چشم بپوشید.
پول خود را طوری مدیریت کنید که بتوانید شب خواب راحت داشته باشید.
مدیریت پولتان جداست و اینکه هدفتان باید کسب بالاترین سود دهی یا پس انداز مقدار معینی از درآمدتان باشد. برخی افراد تا حداکثر سود ممکن را کسب نکنند، خواب راحت ندارند؛ برخی دیگر تنها وقتی احساس راحتی می کنند که با صرفه جویی تلاش کنند، هرکس به راه خودش. اما اساسِ «آیا این کار خیال مرا راحت می کند؟» بهترین راهنمای فراگیر برای تمامی تصمیم گیری های مالی است.
اگر می خواهید سرمایه گذار بهتری باشید، قدرتمندترین و تنها کاری که می توانید انجام دهید، افزایش افق زمانی است.
زمان قدرتمندترین نیرو در سرمایه گذاری است که باعث می شود دارایی های کوچک، بزرگ شوند و اشتباهات بزرگ محو. زمان نمی تواند شانس و ریسک را خنثی کند اما نتایج را به چیزی درخور افراد نزدیک می کند.
با خراب شدن اوضاع کنار بیایید. می توانید نصف اوقات اشتباه کنید و همچنان ثروت بیاندوزید؛ چرا که گروه کوچکی از دلایل به بیشتر نتایج مربوطند. مهم نیست با پولتان چه می کنید، فقط لازم است با جواب نگرفتن از بسیاری کارها راحت کنار بیایید. دنیا همین است. پس همیشه باید عملکردتان را با نگاه به کل پورتفو بسنجید، نه سرمایه گذاری های منفرد. اشکالی ندارد تعداد زیادی سرمایه گذاری ضعیف و تنها چند سرمایه گذاری برجسته داشته باشید، این معمولاً بهترین حالت ممکن است.
قضاوت درباره عملکردتان هنگامی که تمرکز شما بر سرمایه گذاری های منفرد بوده، باعث می شود بردها موجب غرور و باخت ها موجب پشیمانی تلقی شوند. از پول برای به دست آوردن کنترل زمانتان استفاده کنید؛ چون نداشتن کنترل زمان یک نیروی قوی و فراگیر برای از بین بردن شادی است. توانایی انجام هر کار که بخواهید، در زمانی که می خواهید، با کسی که می خواهید، برای مدت زمانی که می خواهید، بالاترین سودی را که در امور مالی وجود دارد به شما می دهد. بیشتر مهربان باشید و کمتر جلب توجه کنید. هیچکس به اندازه خودتان تحت تأثیر اموال شما قرار نمی گیرد.
شاید دلتان یک خودروی لوکس یا یک ساعت زیبا بخواهد، ولی چیزی که احتمالاً می خواهید احترام و تحسین است و با مهربانی و فروتنی راحت تر می توانید به این خواسته برسید تا با اینترنت و مثل اسب دویدن.
پس انداز کنید. فقط پس انداز کنید. هیچ دلیل خاصی برای پس انداز کردن لازم ندارید. پس انداز برای خرید یک خودرو یا پیش پرداخت چیزی یا یک فوریت پزشکی خیلی خوب است، اما پس انداز برای چیزهای غیر قابل پیش بینی یا غیر قابل تعریف یکی از بهترین دلایل برای پس انداز است. زندگی زنجیره ای ادامه دار از غافلگیری هاست. پس اندازی که به منظور خاصی انجام نشده، سرمایه ای تأمینی است برای زمانی که زندگی شما را در بدترین موقعیت ممکن غافلگیر می کند.
هزینه موفقیت را معین کنید و آن را با طیب خاطر بپردازید؛ چرا که هیچ چیز ارزشمندی رایگان نیست. به یاد داشته باشید که اغلب هزینه های مالی بهای مشخص و قابل مشاهده ای ندارند. عدم قطعیت، شک و تردید و پشیمانی، هزینه های رایج دنیای مالی اند.
این هزینه ها معمولا ارزش پرداختن را دارند، اما باید با دید بها (قیمتی با ارزش پرداختن برای کسب دستاوردی خوب در ازای قیمت) به آن ها نگریست نه به دید جریمه (مجازاتی که باید از آن اجتناب کنید). جایی برای اشتباه را جدی بگیرید. فاصله میان چیزی که ممکن است در آینده رخ دهد و چیزی که شما لازم دارید در آینده اتفاق بیفتد تا موفق شوید، همان چیزی است که به شما استقامت می بخشد.
استقامت چیزی است که در طول زمان به پختگی اهمیت می بخشد. جایی برای اشتباه معمولاً شبیه به یک سرمایه تأمینی محافظه کارانه است، اما اگر شما را درون بازی نگه دارد می تواند هزینه خودش را بارها و بارها در طول زمان پرداخت کند. از افراط و تفریط در تصمیم گیری های مالی اجتناب بورزید. اهداف و خواسته های هر کس در طول زمان تغییر می کند و هر چه تصمیمات گذشته شما افراطی تر باشند، در طول مسیر تکامل بیشتر ممکن است پشیمان شوید.
باید ریسک را دوست داشته باشید؛ چون در طول زمان ارزشش را دارد. ولی در عین حال باید به شدت مراقب ریسک های ویرانگر باشید؛ چرا که نمی گذارند در آینده دست به ریسک هایی بزنید که در طول زمان ارزشش را دارند. بازی خود را مشخص کنید و مطمئن شوید تحت تأثیر کسانی که مشغول بازی دیگری هستند، قرار ندارید. به شلوغی و نابسامانی احترام بگذارید.
اشخاص باهوش، مطلع و منطقی ممکن است در امور مالی با یکدیگر مخالفت کنند؛ چرا که افراد مختلف اهداف و خواسته های بسیار متفاوتی دارند. هیچ جواب درست منحصر به فردی وجود ندارد؛ بلکه تنها یک پاسخ وجود دارد که به درد شما می خورد.
فصل بیستم: اعترافات
روانشناسی پول برای خودم
نویسنده در این فصل در مورد تاثیر روانشناسی پول بر تصمیمات شخصی زندگی خودش صحبت می کند. در صورت علاقه بیشتر می توانید به متن کتاب مراجعه کنید.
در انتها
برخی از افرادی که در بازار سرمایه فعالیت می کنند به ویژه آن هایی که تازه در این راه قدم گذاشته اند می خواهند عملکردی بالا را از خودشان نشان دهند. به همین دلیل مدام از این شاخه به آن شاخه می پرند از این استراتژی به آن استراتژی پناه می برند و هر لحظه در پی یافتن یک راه تازه هستند. این کار در بازاری که شکست یکی از برادران خونی آن به شمار می رود و نابغه بودن به معنای حرکت در حد متوسط است کاری بیهوده و حتی می توان گفت قدم گذاشتن در بیراهه محسوب می شود.
باید به یاد داشته باشیم که بخواهیم یا نخواهیم ما موجوداتی احساسی هستیم. بنابراین، اگر روش منطقی مان نتواند قلبمان را با خودش همراه کند در کمال تعجب دست به رفتارهایی عجیب می زنیم و چه بسا خودمان را در سراشیبی سقوط مالی بیندازیم. بنابراین به هنگام تدوین استراتژی سرمایه گذاری به دنبال عالی بودن نباشید بلکه به دست آوردن احساس خوب از عملکردتان را پایه قرار دهید. چون در آن صورت به تصمیمی که می گیرید، هدفی که مشخص می کنید و استراتژیتان پای بند خواهید ماند.
همان طور که می دانید، علم دو چهره نرم و سخت دارد. چیزهایی مثل پزشکی، زمین شناسی و … در دسته علوم سخت قرار می گیرند. چون ساختار بدن انسان و کره زمین از گذشته تا به الان تغییری نکرده است. ولی چیزهای دیگری مثل علم سرمایه گذاری در دسته علوم نرم قرار می گیرد. چون تا دلتان بخواهد تغییر می کنند.
علت این تغییر هم احساس انسان ها و تصمیم هایی است بر پایه احساسشان می گیرند. با این حساب، نمی توانیم با مطالعه تاریخ سرمایه گذاری بگوییم که بله، چون این اتفاق در گذشته رخ داده است بنابراین، بی برو برگرد در آینده هم رخ می دهد. چون تاریخ سرمایه گذاری هم به دست همان انسان های احساسی شکل گرفته است.
مورگان هاوزل در کتاب “روان شناسی پول” به دنبال نشان دادن رفتارهای غیر منطقی ما در برخورد با ماجرای پول بود. او در اثر سال ها کار با پول و سرمایه به این نتیجه رسید که رفتارهای مالی ما بیشتر از آنکه ریشه های منطقی و اصولی داشته باشند احساسی هستند. هاوزل این ماجرا را حتی در بحران های اقتصادی و بازار سهام هم مشاهده کرد. توجه دوباره به تصمیم ها، بررسی آن ها از چندین و چند دیدگاه و حتی قبول همراهی همیشگی شکست با سرمایه گذاری در شمار پیام هایی بودند که مورگان قصد داشت در این کتاب به گوش خوانندگانش برساند.
شاید دوست داشته باشید

هایپرلیکوئید؛ صعود چشمگیر یک صرافی غیرمتمرکز در قلب بازار کریپتو

داستان واقعی ۱۰ تریدر موفق، آیا میتوان از ترید به ثروت رسید؟

اصطلاحات پایه فارکس که هر معامله گر باید بداند

معرفی و خلاصه کتاب دید اقتصادی (Economy Grows) از پیتر شیف (Peter Schiff)

۷۶٪ میم کوینهای تبلیغشده توسط اینفلوئنسرها بیارزش میشوند!

صندوق ETF چیست؟ راهنمای کامل استراتژی تخصیص دارایی ETF
اخبار
استارک ور (StarkWare) تأیید کل تاریخچه بلاکچین با ۱ مگابایت حجم ممکن ساخت!
شرکت StarkWare فناوری جدیدی اعلام کرده که «تصدیق بلوکهای بلاکچین بیتکوین از ابتدای پیدایش تا حال» را در قالب یک پرُف (proof) تقریباً ۱ مگابایتی ممکن میکند، البته نه به معنی دانلود کل تاریخچه تراکنشها، بلکه فقط هِدِر بلوکها.
منتشر شده
5 ماه پیشدر
شهریور 21, 1404توسط
روکو (Rocco)
شرکت استارکور (StarkWare) که در زمینه فناوری پیشرفته دانش صفر (Zero-Knowledge یا ZK) تخصص دارد، از یک دستاورد بزرگ رونمایی کرده است که میتواند اساس تعامل کاربران با شبکه بیتکوین را دگرگون کند. این شرکت موفق به ساخت یک اثبات تأیید (Verification Proof) مبتنی بر دانش صفر از کل بلاکچین بیتکوین شده است که به طرز شگفتانگیزی سبک بوده و به راحتی بر روی دستگاههای موبایل قابل اجراست. این نوآوری به هر کاربری اجازه میدهد تا به طور مستقل و بدون نیاز به سختافزارهای گرانقیمت، تاریخچه بیتکوین را اعتبارسنجی کند.
این اثبات که توسط استارکور توسعه داده شده، تنها ۱ مگابایت حجم دارد. این در حالی است که حجم کامل بلاکچین بیتکوین (Bitcoin) در حال حاضر از مرز ۶۸۰ گیگابایت فراتر رفته است. به گفته عبدالحمید بختا (Abdelhamid Bakhta)، مدیر اکوسیستم در استارکور، این تکنولوژی به کاربران امکان میدهد تا تراکنشها را در کمتر از ۱۰۰ میلیثانیه تأیید کنند. این پیشرفت، تحقق مدرن ایدهای است که برای اولین بار توسط ساتوشی ناکاموتو در وایتپیپر بیتکوین تحت عنوان تأیید پرداخت ساده شده (SPV) مطرح شد و اکنون موانع فنی و مالی را برای میلیونها کاربر از میان برمیدارد.

چگونه ۶۸۰ گیگابایت داده در ۱ مگابایت فشرده میشود؟
راز این فشردهسازی خارقالعاده در محتوای اثبات نهفته است. این فایل ۱ مگابایتی، تاریخچه کامل و جزئیات تمام تراکنشها را در خود جای نداده است؛ بلکه شامل تمام هدرهای بلاک (Block Headers) از اولین بلاک شبکه (بلاک جنسیس) تا به امروز است. هر هدر بلاک مانند یک شناسنامه برای آن بلاک عمل میکند و حاوی اطلاعات کلیدی زیر است:
- شماره نسخه (Version Number): نسخه نرمافزار بیتکوین که برای استخراج بلاک استفاده شده است.
- ارجاع به بلاک قبلی (Previous Block Reference): پیوندی رمزنگاریشده که زنجیره بلاکها را به هم متصل میکند.
- برچسب زمانی (Timestamp): زمان تقریبی ایجاد بلاک.
- اندازه بلاک (Block Size): حجم بلاک.
- نانس (Nonce): عدد تصادفی که ماینرها برای حل معمای محاسباتی و افزودن بلاک به دفتر کل، آن را پیدا میکنند.
با در اختیار داشتن زنجیرهای از این هدرها، یک کاربر میتواند به طور مستقل و با اطمینان بالا، صحت و اعتبار کل تاریخچه شبکه را بدون نیاز به دانلود صدها گیگابایت داده، بررسی کند.

این دستاورد در زمانی ارائه میشود که جامعه بیتکوین درگیر یکی از مهمترین بحثهای داخلی خود، یعنی چالش حفظ تمرکززدایی (Decentralization) در مقابل رشد روزافزون حجم بلاکچین است. یکی از ارزشهای بنیادین بیتکوین این است که اجرای یک نود کامل (Full Node) برای هر کسی با یک کامپیوتر شخصی معمولی امکانپذیر باشد. این دسترسی آسان، تضمینکننده امنیت و مکانیزم اجماع شبکه است که توسط هزاران اپراتور نود مستقل در سراسر جهان اجرا میشود.
با این حال، ظهور پدیدههایی مانند اُردینالز و اینسکریپشنها که امکان ذخیرهسازی دادههای غیرپولی (مانند تصاویر و متن) را روی بلاکچین (Blockchain) فراهم میکنند، این اصل را به چالش کشیدهاند. منتقدان معتقدند این روند باعث «پفکردن» بلاکچین شده و با افزایش سرسامآور حجم دفتر کل توزیع شده (DLT)، نیازمندیهای سختافزاری برای اجرای نود را بالا میبرد. اگر اجرای نود بیش از حد گران شود، شبکه به سمت تمرکزگرایی پیش خواهد رفت و تنها شرکتهای بزرگ و مراکز داده توانایی مشارکت در آن را خواهند داشت که این امر کاملاً با فلسفه وجودی بیتکوین در تضاد است.

بهروزرسانی Bitcoin Core و طغیان جامعه
این تنش با اعلام برنامههای مربوط به بهروزرسانی آینده نرمافزار Bitcoin Core 30 که برای انتشار در ماه اکتبر برنامهریزی شده، به نقطه جوش خود رسیده است. توسعهدهندگان Bitcoin Core (که نرمافزار مورد استفاده حدود ۸۰٪ از نودهای شبکه است) قصد دارند محدودیت OP_Return را حذف کنند. این قابلیت در حال حاضر حجم دادههای غیرپولی قابل جاسازی در تراکنشها را به ۸۰ بایت محدود میکند که برای ذخیره اکثر محتواهای چندرسانهای امروزی بسیار ناچیز است.
این تصمیم پیشنهادی، موجی از مخالفت را برانگیخته و باعث یک جهش تاریخی در استفاده از Bitcoin Knots شده است. Bitcoin Knots یک نرمافزار جایگزین برای نود بیتکوین است که قابلیتهای شخصیسازی بیشتری را به اپراتورها میدهد؛ از جمله این امکان که خودشان برای میزان دادههای OP_Return که مایل به ذخیره و بازنشر آن هستند، محدودیت تعیین کنند. آمارها نشان میدهد سهم بازار نودهای Knots از حدود ۱٪ در پایان سال ۲۰۲۴، با یک رشد تقریباً عمودی، به نزدیک ۲۰٪ در سال ۲۰۲۵ رسیده است که نشاندهنده واکنش شدید بخشی از جامعه به مسیر پیش روی توسعه بیتکوین است. در این میان، راهکار استارکور میتواند فارغ از این جدالها، قدرت تأیید مستقل را به دست تکتک کاربران بازگرداند.
آموزش
تقویم اقتصادی (Economic Calendar) چیست و چگونه از آن استفاده کنیم؟
تقویم اقتصادی مثل یک “برنامهریزی خبری” برای بازار است. اگر به آن توجه نکنید، ممکن است در لحظه انتشار اخبار مهم با حرکتهای ناگهانی و شدید قیمت غافلگیر شوید. استفاده درست از آن کمک میکند ریسک معاملات را مدیریت کنید و حتی فرصتهای سودآور پیدا کنید.
منتشر شده
5 ماه پیشدر
شهریور 21, 1404توسط
روکو (Rocco)
اگر معاملهگر یا فعال بازارهای مالی باشید، حتما تجربه کردهاید که یک خبر اقتصادی میتواند ظرف چند دقیقه بازار را زیر و رو کند. مثلا اعلام نرخ بیکاری آمریکا یا تصمیم فدرال رزرو درباره نرخ بهره کافی است تا قیمت دلار، طلا یا حتی بیت کوین نوسان شدیدی پیدا کند. در چنین شرایطی، دانستن زمان دقیق این رویدادها میتواند مرز میان یک معامله سودآور یا پشیمانکننده باشد.
اینجاست که تقویم اقتصادی به عنوان یک ابزار به کمک شما میآید. ابزاری که تمام اتفاقات مهم اقتصادی و مالی جهان را در یک جدول زمانی مشخص نمایش میدهد و به شما کمک میکند همیشه چند قدم جلوتر از بازار باشید. اگر میخواهید بدانید تقویم اقتصادی دقیقا چیست، چه اجزایی دارد و چطور باید از آن استفاده کنید، این مطلب را از دست ندهید.
تقویم اقتصادی (Economic Calendar) چیست؟
یک لیست زمانبندیشده از اعلامیههای اقتصادی، دادههای کلان، سخنرانیهای مقامات مالی و انتشار شاخصهای اقتصادی مثل نرخ بهره، تورم، بیکاری، تولید ناخالص داخلی و … است. علاوه بر این معمولاً زمان بیانیه های بانک مرکزی، سخنرانی های سیاست گذاران پولی و انتخابات را فهرست می کند.
بیشتر تقویم های اقتصادی منتشر شده شامل نوع داده مثل نرخ بیکاری، نتیجه قبلی که منتشر شده بود و انتظارات اجماع بازار برای نتیجه آتی می شوند. باید توجه داشت که نوع انتشار به طور کلی بسته به اینکه چه تاثیری می تواند داشته باشد؛ بصورت زیاد، متوسط، کم یا بدون تاثیر، کد گذاری می شود.
برای مثال، تصور کنید بانک مرکزی اروپا (ECB) قرار است درباره نرخ بهره (Interest Rate) جلسه برگزار کند. این تصمیم میتواند ارزش یورو را به شدت تحت تاثیر قرار دهد. اگر شما معاملهگر بازار فارکس باشید و این تاریخ را ندانید، ممکن است در میانه یک معامله ناگهان با نوسانی شدید روبهرو شوید و فرصت مدیریت آن را از دست بدهید. اما وقتی به تقویم اقتصادی نگاه میکنید، میبینید که این رویداد دقیقا چه روز و ساعتی اتفاق میافتد و میتوانید از قبل برایش برنامهریزی کنید.
تقویم اقتصادی نه فقط برای معاملهگران حرفهای، بلکه برای هر فردی که در بازارهای مالی فعالیت میکند (از بورس و فارکس گرفته تا ارزهای دیجیتال) یک ابزار ضروری است. حتی سرمایهگذاران بلندمدت هم با نگاه به این تقویم میتوانند تصمیمهای دقیقتری برای مدیریت پرتفوی خود بگیرند.
اگر انتشار داده اقتصادی تأثیر کمی داشته باشد، آنگاه جفت ارز حرکتی نداشته و یا واکنشی جزیی نسبت به نتیجه از خود نشان خواهد داد. اما اگر در رویدادی با تأثیر متوسط، نتیجه نهایی با چیزی که انتظار می رفت خیلی تفاوت داشته باشد، باعث می شود جفت ارز به میزان بیشتری تغییر کند. زمانی که انتشار داده ها به طور قابل توجهی بیشتر یا کمتر از نتیجه مورد انتظار بازار باشند، به خصوص زمانی که صحبت از داده هایی با تأثیر بالا باشد، جفت ارز مرتبط تمایل بیشتری به حرکت دارد و بازار نوسانات قابل توجهی را در این فرآیند تجربه می کند.
چرا تقویم اقتصادی مهم است؟
- تقویم اقتصادی مانند یک نقشه راه است که مسیر حرکت بازارها را روشنتر میکند و شما را از غافلگیریهای ناگهانی نجات میدهد. به این ترتیب شما میتوانید تصمیمات معاملاتی خودتان را بر پایه اطلاعات موثق بگیرید.
- انتشار دادههای اقتصادی میتواند باعث نوسانات شدید در بازارهای مالی شود. برای مثال، اگر نرخ تورم بالاتر از حد انتظار اعلام شود، سرمایهگذاران انتظار افزایش نرخ بهره خواهند داشت و همین موضوع میتواند بازار سهام یا ارزهای دیجیتال را تحت تاثیر قرار دهد.
- بدون تقویم اقتصادی، بسیاری از تصمیمها بر اساس حدس و گمان گرفته میشود. معاملهگرانی که فقط با تحلیل تکنیکال کار میکنند، ممکن است در لحظه انتشار یک خبر بزرگ، گرفتار نوسانات غیرمنتظره بازار شوند. در حالیکه کسی که تقویم اقتصادی را دنبال میکند، میداند چه زمانی باید محتاطتر باشد یا حتی برای شکار فرصتهای جدید آماده شود.
- یکی از مهمترین مزیتهای تقویم اقتصادی، مدیریت ریسک است. اگر قبل از انتشار یک داده مهم پوزیشن باز دارید، میتوانید حجم معاملات خود را کاهش دهید، حد ضرر تنظیم کنید یا حتی معامله را ببندید تا از ضررهای سنگین جلوگیری شود.
- استفاده از تقویم اقتصادی به شما امکان میدهد استراتژیهای کوتاهمدت و بلندمدت خود را بر اساس دادههای واقعی طراحی کنید. به این ترتیب، معاملات شما نظم بیشتری پیدا میکند و احتمال موفقیت بالاتر میرود.
- بسیاری از ضررها به دلیل تصمیمات عجولانه و احساسی اتفاق میافتد. وقتی بدانید چه چیزی در راه است، آرامش بیشتری خواهید داشت و کمتر اسیر ترس یا طمع میشوید.
اجزای اصلی یک تقویم اقتصادی
وقتی وارد یک تقویم اقتصادی مثل Trading Economics یا Investing.com میشوید، در نگاه اول ممکن است جدول شلوغی ببینید که پر از عدد و کلمه است. اما اگر بدانید هر ستون چه معنایی دارد، کار با آن بسیار ساده خواهد شد. در ادامه تکتک اجزای اصلی این جدول که از وبسایت تریدینگ اکونومیکس آورده شده را توضیح میدهیم.

در قسمت بالای جدول بخشی برای فیلتر کردن نتایج آورده شده است. گزینه «Recent» فیلتری برای نشان دادن رویدادهای اخیر است و فقط موارد نزدیک به زمان فعلی را نشان میدهد. اگر میخواهید مثلا رویدادهای اقتصادی چند ماه دیگر را ببینید کافی است این فیلتر را تغییر دهید.
با استفاده از گزینه «Impact» شما میتوانید این رویدادهای اقتصادی را بر اساس سطح اهمیت آن ها دستهبندی کنید. تریدینگ اکونومیکس سه دستهبندی دارد. رویدادهای یک ستاره، دو ستاره و سه ستاره که طبیعتا اهمیت آن ها بر اساس تعداد ستاره افزایش مییابد.
قسمت «Countries» امکان فیلتر کردن بر اساس کشور یا اقتصاد موردنظر را فراهم میکند. مثلا اگر قصد دارید فقط شاخصهای اقصتادی کلان آمریکا را ببینید، کافی است روی این گزینه کلیک کرده و «United States» را انتخاب کنید.
فیلتر «Category» دستهبندی رویدادها را نمایش میدهد. مثلا شما میتوانید در این فیلتر گزینه «Prices & Inflation» را انتخاب کرده و فقط دادههای تورمی را مشاهده کنید.
بخش «UTC +3:30» نیز برای تعیین منطقه زمانی است. شما میتوانید منطقه زمانی خودتان (تهران-ایران) را تنظیم کنید تا ببینید دقیقا رویداد موردنظرتان در چه ساعتی به وقت ایران رخ میدهد.
- تاریخ و ساعت
اولین چیزی که در تقویم اقتصادی به چشم میآید، ستون زمان انتشار است. در این بخش دقیقا مشخص میشود که هر رویداد چه روز و ساعتی منتشر خواهد شد. اهمیت این قسمت بسیار بالاست، چون بازارها معمولا درست در همان لحظه انتشار خبر واکنش نشان میدهند. مثلا اگر در ساعت ۴:۰۰ صبح «شاخص اعتماد مصرفکننده استرالیا» منتشر شود، معاملهگران بازار فارکس در همان دقیقه باید آماده واکنش باشند.
همانطور که گفتیم، ساعت تقویم معمولا بر اساس منطقه زمانی قابل تغییر است. مثلا شما میتوانید آن را روی «تهران (UTC+3:30)» تنظیم کنید تا دقیقاً با ساعت محلی خودتان هماهنگ باشد.
- کشور
در ستون بعدی، پرچم و کد کشور (مثلاً GB = بریتانیا، AU = استرالیا، MX = مکزیک) قرار دارد که نشان میدهد داده متعلق به کدام اقتصاد است. گاهی اوقات هم رویدادها مربوط به یک بلوک منطقهای خاص مثلا اروپا (EA = Euro Area) هستند. در این صورت آن داده را باید به عنوان یک شاخص منطقهای و نه مربوط به یک کشور واحد تفسیر کرد.
- عنوان رویداد
این ستون عنوان خبر یا شاخص اقتصادی را نشان میدهد. گاهی هم کنار این عنوان، مخفف ماه میلادی (مثل AUG، SEP) دیده میشود که نشان میدهد داده مربوط به کدام ماه است. شناخت هر شاخص اهمیت زیادی دارد، چون هرکدام اثر متفاوتی روی بازار میگذارند.
اما نکته مهم اینجاست که همه رویدادها عددی و آماری نیستند. بعضی از آن ها بیشتر کیفی هستند و باید با توجه به ماهیتشان تفسیر شوند. برای درک بهتر، به چند نمونه نگاه کنیم:
- شاخصهای آماری (عددمحور)
مثل نرخ بیکاری (Unemployment Rate)، شاخص قیمت مصرف کننده (CPI)، یا تولید ناخالص داخلی (GDP). اینها همیشه یک عدد مشخص دارند که میتوان آن را با مقدار قبلی و پیشبینی بازار مقایسه کرد.
- سخنرانیها (Speech)
مثلا «سخنرانی رئیس فدرال رزرو». این نوع رویداد عدد ندارد، بلکه مهم محتوای صحبتهاست. اگر لحن سخنران به سمت سیاست انقباضی (افزایش نرخ بهره) باشد، بازار واکنش منفی به داراییهای پرریسک نشان میدهد. اگر لحن انبساطی باشد، میتواند باعث رشد بازار سهام یا ارزهای دیجیتال شود.
- حراج اوراق (Auction)
مثل «حراج اوراق ۱۰ ساله آمریکا» یا «حراج اوراق خزانه ژاپن». اینجا اعداد مربوط به بازده (Yield) یا حجم اوراق فروختهشده اهمیت دارند. بالا رفتن بازده معمولا نشانه افزایش هزینه استقراض دولت و احتمال بالا رفتن نرخ بهره است.
- شاخصهای نظرسنجی و اعتماد (Survey/Confidence Index)
مثل «شاخص اعتماد مصرفکننده» یا «شاخص مدیران خرید (PMI)». اینها با پرسشنامه از فعالان اقتصادی یا مصرفکنندگان تهیه میشوند و بازتابدهنده چشمانداز آینده هستند.
ستون Previous نشاندهنده نتیجه گزارش قبلی است. مثلا اگر شاخص بیکاری ماه گذشته ۸٪ بوده، این عدد در ستون Previous نمایش داده میشود. این بخش برای مقایسه روند بسیار مهم است، چون بازار همیشه تغییرات نسبت به گذشته را در نظر میگیرد.
در قسمت (Consensus / Forecast) دو ستون پیشبینی تحلیلگران و اقتصاددانان درباره آن شاخص یا داده اقتصادی آورده میشود. اما چه تفاوتی با هم دارند؟
Consensus یا اجماع در واقع میانگین پیشبینی جمعی تحلیلگران، اقتصاددانها و موسسات مالی است. یعنی چندین منبع معتبر پیشبینی خود را درباره یک شاخص اعلام میکنند و تقویم اقتصادی میانگین یا اجماع آنها را نمایش میدهد.
Forecast گاهی به همان معنی Consensus به کار میرود، اما در بعضی تقویمها (مثل Trading Economics) یک تفاوت کوچک دارد:
- Forecast معمولاً پیشبینی اختصاصی خود سایت یا موسسه منتشرکننده تقویم است.
- در حالی که Consensus نماینده پیشبینی کلی بازار و تحلیلگران مختلف است.
در ستون (Actual) مقدار واقعی در لحظه انتشار خبر بهروزرسانی میشود و عدد واقعی گزارش را نشان میدهد. در حقیقت، مهمترین بخش برای معاملهگران همین ستون است، چون مستقیما رفتار بازار را شکل میدهد.
بعضی تقویمها مثل Trading Economics در کنار هر شاخص نمودارهای کوچکی نمایش میدهند. این نمودار روند تاریخی آن شاخص را نشان میدهد (مثلا تغییرات نرخ بیکاری در چند ماه گذشته). با نگاه سریع به این بخش میتوانید متوجه شوید وضعیت در حال بهبود یا بدتر شدن است.

طبق ستون اول متوجه میشویم که شاخص قیمت تولیدکننده (PPI) آمریکا ساعت ۴ بعد از ظهر به وقت محلی منتشر میشود. به طور کلی، شاخصهای اقتصادی را میتوان در بازه زمانیهای مختلفی ارزیابی کرد. منظور از MoM بازه زمانی ماهانه است و YoY تغییرات کل یک سال نسبت به سال قبل را نشان میدهد.
در سطر اول که مربوط به شاخص PPI اصلی در بازه ماهانه است، میبینیم که مقدار قبلی ۰.۹٪ ثبت شده است. این یعنی در ماه گذشته قیمت تولیدکنندهها نسبت به ماه ماقبلش ۰.۹٪ افزایش داشته است. در ستون Forecast پیشبینی تریدینگ اکونومیکس برای این ماه ۰.۳٪ است و Consensus که میانگین پیشبینی اقتصاددانان و تحلیلگران مختلف را نشان میدهد ۰.۴٪ ثبت شده است. مقدار Actual یا واقعی هم هنوز منتشر نشده و به همین دلیل این ستون خالی مانده و در لحظه انتشار شاخص پر میشود.
چطور از تقویم اقتصادی استفاده کنیم؟
این بخش مهمترین قسمت مقاله است، چون فقط دانستن اینکه رویدادها چه زمانی هستند کافی نیست؛ باید بدانید چطور از این اطلاعات استفاده کنید.
- برنامهریزی هفتگی: در ابتدای هفته به تقویم اقتصادی نگاه کنید و رویدادهای مهم (مثل NFP یا تصمیم نرخ بهره) را علامت بزنید. این کار به شما کمک میکند از قبل آماده باشید.
- ترکیب با تحلیل تکنیکال: اگر میبینید یک خبر مهم نزدیک است، سطوح حمایت و مقاومت نمودار را بررسی کنید. مثلا اگر خبر منفی بیاید و بازار به حمایت نزدیک باشد، احتمال شکستن حمایت بیشتر میشود.
- استراتژی معاملاتی متناسب با خبر: بعضی معاملهگران قبل از انتشار خبر، از بازار خارج میشوند تا ریسک نکنند. برخی دیگر ترجیح میدهند منتظر بمانند و پس از انتشار داده و مشخص شدن جهت بازار وارد معامله شوند.
- مدیریت حجم و حد ضرر: در زمانهایی که احتمال نوسان شدید وجود دارد، بهتر است حجم معامله کمتر شود یا حد ضرر نزدیکتر قرار بگیرد.
- ثبت تجربهها: بهترین راه برای یادگیری استفاده از تقویم اقتصادی، تجربه شخصی است. بعد از هر رویداد مهم یادداشت کنید بازار چگونه واکنش نشان داد و استراتژی شما چقدر موفق بود.
تقویم اقتصادی را از کجا ببینیم؟
امروزه دهها وبسایت معتبر وجود دارد که تقویم اقتصادی رایگان و بهروزی ارائه میدهند. برخی از بهترین منابع عبارتاند از:
- Trading Economics: همه رویدادها، نرخ بهره، قیمتها و تورم، بازار کار، رشد تولید ناخالص داخلی، تجارت خارجی، دولت، اعتماد تجاری، احساسات مصرفکننده، بازار مسکن.
- Investing.com: تقویم اقتصادی همزمان با اعلام رویدادهای اقتصادی، شاخصها را دریافت کنید و تأثیر فوری آنها بر بازار جهانی را مشاهده کنید – از جمله رویدادهای قبلی، …
- Forex Factory: با تقویم اقتصادی فارکس محور، رویدادهای تأثیرگذار بر بازار را خیلی قبل از وقوع پیشبینی کنید.
- TradingView: تقویم اقتصادی آخرین و رویدادهای اقتصادی آینده را نشان میدهد که میتوانند بر داراییها، مناطق و بازارهای جهانی خاصی تأثیر بگذارند.
- FXStreet: تقویم اقتصادی لحظهای، رویدادها و شاخصهای اقتصادی سراسر جهان را پوشش میدهد.
- MyFxBook: تقویم اقتصادی به صورت آنی که تمام رویدادها و اطلاعیههای اقتصادی را پوشش میدهد. مقادیر تاریخی، قبلی، اجماعی و واقعی هر شاخص را مشاهده کنید.
همچنین بروکرهای فارکس هم معمولاً تقویم اقتصادی روی سایت خود دارند.
در انتها
تقویم اقتصادی مثل یک “برنامهریزی خبری” برای بازار است. اگر به آن توجه نکنید، ممکن است در لحظه انتشار اخبار مهم با حرکتهای ناگهانی و شدید قیمت غافلگیر شوید. استفاده درست از آن کمک میکند ریسک معاملات را مدیریت کنید و حتی فرصتهای سودآور پیدا کنید. در دنیایی که ثانیهها حرف اول را میزنند، اطلاع از آنچه در راه است، برگ برنده شماست. با استفاده منظم از این ابزار، دیگر از نوسانات ناگهانی غافلگیر نخواهید شد و میتوانید با اطمینان بیشتری برای آینده سرمایهگذاری خود برنامهریزی کنید.
به یاد داشته باشید، موفقیت در بازارهای مالی تنها به تحلیل نمودارها محدود نمیشود. تسلط بر اطلاعات و درک وقایع کلان اقتصادی، مکمل تحلیل تکنیکال است و شما را در مسیری قرار میدهد که به جای دنبال کردن بازار، آن را پیشبینی کنید. به همین خاطر توصیه میکنیم که از همین امروز، استفاده از تقویم اقتصادی را به یکی از عادتهای معاملاتی خود تبدیل کنید.
سودآوری و معامله گری بصورت مداوم در بازار می تواند بسیار چالش برانگیز باشد، و واقعیت مسلم این است که اکثر معامله گران خرد معمولا پول خود را در این بازار از دست می دهند. با این وجود، با یک برنامه معاملاتی جامع، ابزارهای مناسب و دانش کافی از بازار ارز، شانس موفقیت شما به عنوان یک معامله گر به میزان قابل توجهی افزایش می یابد.

استارک ور (StarkWare) تأیید کل تاریخچه بلاکچین با ۱ مگابایت حجم ممکن ساخت!

تقویم اقتصادی (Economic Calendar) چیست و چگونه از آن استفاده کنیم؟

ارتقای آلپنگلو (Alpenglow) در سولانا تأیید شد؛ تراکنشها بزودی با سرعت اینترنت نهایی میشوند

تراست ولت امکان معامله سهام های توکنیزه (RWA) را برای کاربران فعال کرد

اندیکاتور ATR چیست و چه کاربردی در تحلیل تکنیکال دارد؟

۹ عادت مالی که افراد منظم را به ثبات و آزادی مالی میرساند

کاناری کپیتال برای ETF اینجکتیو (INJ) ثبتنام کرد

کاردینال؛ اولین پروتکل دیفای بیت کوین بر بستر کاردانو

هر اونس چند گرم طلای ۱۸ عیار است؟ تبدیل ساده انس به گرم طلا

آیا تحلیل تکنیکال بهتنهایی در بازار رمز ارزها سودآور است؟

کوینبیس توکن اتنا (ENA) را به رودمپ خود اضافه کرد

در ۲ ماه اخیر بیش از ۱۰٪ پروژهها ناپدید شدهاند!

سریال پول به زبان ساده (Money, Explained) قسمت پنجم (آخر)

سریال پول به زبان ساده (Money, Explained) قسمت چهارم

سریال پول به زبان ساده (Money, Explained) قسمت سوم

سریال پول به زبان ساده (Money, Explained) قسمت دوم

سریال پول به زبان ساده (Money, Explained) قسمت اول

مستند دیپ وب (Deep Web) 2015

مستند شغل داخلی (Inside Job) بحران مالی

مارجین کال (Margin Call)

فیلم بازیکن شماره یک آماده (Ready Player One)

فیلم مرد آزاد (Free Guy)
![مستند کریپتوپیا [Cryptopia]، بیت کوین، بلاکچین و آینده اینترنت](https://investorent.xyz/wp-content/uploads/مستند-کریپتوپیا-Cryptopia-80x80.webp)
مستند کریپتوپیا (Cryptopia)









برای ارسال نظر باید وارد شوید ورود